قهرمان ميرزا عين السلطنه
4967
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سر او زده حكيم محض توبيخ و سرزنش داماد اين دو شعر را گفته . دو لغت آلمانى را هم محض آنكه همهكس از مضمون آن مطلع نشود داخل كرده است . علاء الملك گويد خوش خطوخال بود شيخ رئيس « 1 » * اين وجودى است بابا خيلى نفيس نظم الدوله « 2 » صاحب سيف و قلم * در ميان خلق گشته او علم از هنر به سر دارد كلاه تتر * عيب نبود اگر ندارد كلم به هر لسانى مىكند نطق * از نزاكت ربوده مرغ دلم آخ دلم ، نظم الدوله جونم * اوف دلم حل [ كن ] مشكلم در شعر علاء الملك كلم كنايه از عمامه است . اشعار اين شعرها همه تفسير و تعبير دارد . علاء الملك شيخ الرئيس را تشبيه به مار كرده زيرا ما مار خوش خطوخال مىگوئيم اما مار وجود نفيسى نيست ، او نفيس مىخواند . كلم عمامه را مىگويد . اين تشبيه را سابقا هم نموده بودند ، يعنى اواسط الناس در كلام نه در شعر . در وزن ، قافيه ، روى ، هزار استادى به خرج رفته كه به سهولت همهكس نمىتواند بخواند ، مگر پس از مرور و تعمق و دقت زياد . نوحهء يهوديها نوحهء يهوديها هم در موقع حمل جنازهء مرحوم صدر العلما شبيه است به اين اشعار كه من در طهران شنيدم و نسخه برداشتم : آقاى ما تو بودى - تو نور ديده بودى - واويلا ، واويلا - ستون دين ناپيدا به همان لهجهء مخصوص خودشان مىخواندند و گريهء دروغى مىكردند . يهوديها در مشروطه وقتى كه همين يهوديها را در هنگامهء ميدان توپخانه در مجمع مرحوم شيخ فضل اللّه و آقا سيد على آقاى يزدى پدر سيد ضياء نويسندهء « رعد » و سايرين جبرا آوردند فرياد مىكردند به همان لهجهء خودشان : « يا حسين ما دين نبى خواهيم - مشروطه نمىخواهيم . » بهقدرى مضحك بود كه به وصف نمىآيد ، خصوصا آن يا حسين گفتنشان .
--> ( 1 ) - مقصود ابو الحسن ميرزا قاجار متخلص به حيرت است كه مرد اديب دانشمندى بود و در دورهء دوم وكيل مجلس شد . ( ا . ا . ) ( 2 ) - نظم دوله بايد خواند . از خاندان خواجه نورى كه زبان فرانسه مىدانست و كتاب ترجمه مىكرد . ( ا . ا . )